با دروغی دوباره
بگو به به
باز سر و کله ی خورشید بر علم استوار شد
چقدر ماهی خورشید
با شروعی دوباره برادری و خواهری آغاز شد
همان برادری که دستت را می فشریم و از زیر آبادت میکنیم
چقدر تنگ شد
دست در دست هم به مهر
چقدر برای فحش های آبدار قافیه تنگ شد
کلا از بیخ چقدر قافیه تنگ شد
مردان بزرگ که هیچ آرزوهای بزرگ جایشان نشد
حتی نه خیلی بزرگ فقط بزرگ
بازم نشد
خورشید عرش چقدر به بازی سایه ها خوش آمدی
به بازی "زندان بازی میان سایه ها"
خوش آمدی
چه قدر آرمیدن زیر سایه ی یک دیوار بلند خاکستری کیف می دهد
کلا از بیخ چه قدر کیف کردن کیف می دهد
کیف می دهد
چه قدر جا برای گور بابای این و آن زیاد شد
کیف می دهد
چه قدر خوش لمیده ایم روی دم فرشی اتاق
چه قدر جا زیاد شد
چه قدر جا برای گور بابای این و آن زیاد شد
چه قدر جا زیاد شد
همه با هم : چه قدر جا زیاد شد