یک روز قبل از اولین نماز جمعهی بعد از انتخابات نوشتم که فردا مسیر حوادث اخیر را معین خواهد کرد
این بار هم فردا نماز جمعه برگزار خواهد شد و درصد بالایی از مردم ایران منتظرند تا سخنان هاشمی رفسنجانی را بشنوند
برداشت های هر کسی هم از یک پدیده ی اجتماعی بسیار متفاوته
چند تا نکته این وسط موند
۱ در حضور میلیونی مردم در میدان آزادی میلیون ها نظر مختلف وجود داشت که برای چند روزی در یک راستا در آمده بودند با گذشت زمان تفاوت نظرات مشخص شد وبیشتر مشخص خواهد شد
۲ مردم نمی دانستند رهبرشان کیست
۳ برخورد خشک دولت در بعضی موارد حتما نرم تر خواهد شد از جمله گشت های ارشاد
۴ بروز یا علنی تر شدن اختلافات میان جبهه ی اصول گرایان
۵ اتحاد بی سابقه و دلهره آور و شاید شکستنی از اصلاح طلبان تا اپوزوسیون مخالف
۶ عریان شدن تمیلات افراد سیاسی کشور
۷ عدم تبیرک آیات عظام به دولت و پیامد ها احتمالی
۸ کسب وجهه دوباره رفسنجانی در اردوی اصلاح طلبی
۹ دوستی بیش از پیش دولت با چین و روسیه
۱۰ تغییر نگرش مردم جهان به ملت و دولت ایران
....
در راهروی نای ونی ام داد می دود
یک توله جن برقصد و آزاد می دود
یک دسته مرغ مهاجر شکار شد
صیاد سگ پدر ز پي اش شاد می دود
ای داد از این رعیت خرمن به باد ده
آتش به خرمنی است که بر باد می دود
محتاج نظم و قاعده ای یا که فایده
بینی ز نوک و دیده ز بنیاد می دود
87/10/30
من عاشق شعر پایینی ام
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایــوان مــدایـن را آیـیـــــــــنه عبـــرت دان

جنوب که بودم هر وقت دلم از غربت می گرفت نا خوداگاه ترانه ی فرهاد را می خوندم
دیروز یه افغانی تو باغ کار می کرد ازش از افغانستان پرسیدم
گفت : افغانسیتان بهترینه مملکت هاست فقط صد حیف که خرابی و جنگ در آن است
از ازدواج که صحبت شدگفت : ما دختر را ده ساله و پسر سیزده ساله ازدواج میکنیم
ما مثل شما نیستیم که به دانشگاه میروید و پیر میشید و بعد فکر ازدواج می کنید سواد در حد قران خوندن کفایت دارد

بچه که بودم خیلی از بابام حساب می بردم
اما خدایی دست بزن نداشت
هر چند داداش بزرگترم جبران می کرد
نوجوون که بودم از اینکه بابام هفت هشتا بچه درست کرده و تو دخل و خرجش مونده . تو دلم بهش چیز
می گفتم
بزرگتر که شدم وقتی چند تا مصیبت بزرگ به خونمون وارد شد دلم براش خیلی سوخت
حالا سعی می کنم هواشا داشته باشم
البت در حد بضاعتم
واسه مادر که باداداشم شراکتی ماشین لباس شویی گرفتیم
واسه بابا کتاب می خرم آخه خیلی اهل کتاب خوندنه
کتاب شعر یا تاریخی دیگه
راستی خیلی دوست دارم ببینم خانمم چی برام میخره
آخه از عروسی توی یک سالن دولتی چه انتظاری می رفت
من تفاوتشا با مجلس ختم متوجه نشدم
باید بریم اصفهان
این روزا از بس رانندگی کردم کلافه شدم کاش خدا می کرد یه جوری انتقالی می گرفتم که برم شهر خودمون
هنوز تقاضا ندادم اصلا موقعیتش نیست هنوز اینجا آشخور محسوب میشم
پارتی مارتی هم که ندارم
فردا را مرخصی میگیرم میرم دنبال وام ازدواج هنوز دو تومن بابت ماشین به بانک بده کارم می گیرم میدمش جای اون