تبليغاتX
گلگون
. . . . یا طنزی بی مزه تر از تلخ
وقتی به پشت سرم نگاه میکنم اولین چیزی که رنجم میده سالهایی از عمرم بوده که به خاطر تردیدها در

عقایدم به سختی گذشت

ایمان به اعتقاد اگر به معنی شک نداشتن به اعتقادات تعبیر بشه از لحاظ معنی با کلمه ی بهشت توفیر زیادی نمیکنه

اما اگه به معنی شیره مالیدن سرخودمون باشه یرای این که به تابو های تحمیلی فکر نکنیم جهنمی حاصل

میاره که سالهای عمر آدم را می سوزونه

فاحشه ای که زیر دست و پای هر مرد ونامردی شوخ چشمی می کنه اما عذاب بعد ازگناه را نفهمه در مقایسه با مومنه ی چادر پوش که موهاشا  زیر مقنعه ی  بیم و امید پنهون می کنه و هر روز آرزوی شوهر می کنه که از عقب و جلو آباد بشه یه فرقایی دارن

ولی من به آرامش اون اولی قبطه می خورم

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 9  توسط محمود  | 
بعضی وقتا یه چیزایی آروم آروم تو جامعه شکل می گیره و بزرگ میشه و  بزرگ میشه

که نمیفهمی چی شد که کل اجتماعا گرفت و خودمون هم نفهمیدیم 

من احساس میکنم داره یه تفکر ضد اسلامی  تو ذهن مردم جامعه جوونه میزنه

از این که این تفکر درسته  یا غلط یا این که من خودم چه نظری راجع بهش دارم می گذریم

ولی چند تا نکته ی جالب و قابل بیان وجود داره که دوست دارم امروز اون ها را مستند کنم تا

 ۴ سال دیگه که برمی گردم این پستا میخونم ببینم این جریان به کجا کشیده

نکته ی اول ایدوئولوژیک بودن حاکمیت ایرانه که در صورت قدرت گرفتن این موج ضربه خواهد خورد لذا

سعی می کنه که این جریان را از بین ببره

نکته ی دوم پیشرفت تکنولوژی رسانه هاست اعم از ماهواره ها و  اینترنت که چه بسا یکی از دلایل رشد

این جریان هم بوده اند

نکته ی سوم برداشته شدن حرمت ها و افسار گسیخته شدن ملتی که تا دیروز به علت باور داشتن

اعتقادات دینی دستشون را به هر گناهی آلوده نمی کردند

نکته چهارم آیا دستی از غرب پشت این جریانه یا باتوجه به شرایط ایران خود به خود  به وجود اومده 

و اما نکته ی پنجم آیا این تفکرات به سمت دوری دین از سیاست سوق پیدا می کنه یا به سمت حذف

دین ازکل جامعه یا کلا این جریان  به بادی بند خواهد بود و ضعیف خواهد شد

خیلی دوست دارم دوستان نظرشونا کامل بنویسن

بالاخره یه روز خاطره میمونه

پی نوشت:

لطفا نظر سیاسی ندین که با مرامنامه ی وبلاگ نمیخونه

+ نوشته شده در  87/11/26ساعت 18  توسط محمود  | 
  یه ترانه ی قدیمی  البته از خودما

 

نقشم شده نقشي برآب

 چون نقش آبي روي گونه

 خواهم فراموشت كنم

 آري فراموشت كنم اما نمي دانم چگونه

  اي كاش چشمم بسته بود

 آن روي ماهت را نمي ديد

 يا سرنوشتم خسته بود

خوابی نمی دید

یا دست هایش بسته بود

 شايد نهالم را نمي چيد

 اي ابرهاي نيمه جان

 گمگشته های تکه پاره

 باران خوشبختي بباريد

 شاید در این خشکیده سر،

شاید دوباره

تخمی بکارید

 

+ نوشته شده در  87/11/17ساعت 10  توسط محمود  | 
امشب می خوام از اون کارا بکنم که تو وجودم نیست

های آقا چرا از اینا استفاده میکنی

فردا شب اگر اومدم  و اصلاح نکردید فلان چیز تونا قطع میکنم

آخه به من میاد

مجبورم که بیاد

یه نفرم هیکلی وقیافه خفن هم همراهمه

اینم یک تجربه

+ نوشته شده در  87/11/14ساعت 19  توسط محمود  | 
دو روزی کامپیوتر نداشتم  واسه همین نبودم

بعد هم که اومدم بلاگفا خراب شده بود باز نمی شد

خب دیگه ما ایرونی هستیم و باید به این مشکلات عادت داشته باشیم وگرنه  سکته را می زنیم

نمی دونم متوجه شدید یا نه

مدتیه حرفام ته کشیده

پس بر میگردم به چند پست قبل که گفتم می خوام یه سری کارهایی بکنم  تا اوضاع بهتر بشه

تا الان اوضاع همون طور که دلم می خواسته پیشرفت کرده

باید ادامه بدم

راستی چند دقیقه قبل یکی یه پارچ آب سرد ریخت روم

کاش ما آدما به نحوه ی صحبت کردنمون بیشتر دقت می کردیم

جالبه که خبر بد نبود ولی آهنگ خوب نبود

یعنی آب  که چیز بدی نیست

سرد بودنش آدما اذیت می کنه

من به روش نیاوردم

احتمالا خیلی خسته بود

منطق اینا میگه

 

+ نوشته شده در  87/11/12ساعت 18  توسط محمود  | 
مطلبی واسه نوشتن نیست

جز همین شرح وقایع روزانه

ماشینما دم خونه پارک کرده بودم یه چاله پر آب گل کنارش بود

هر ماشینی که اومده یه حالی به ماشینم داده

ماشینم حالا پلنگی شده

دیشب برای اولین بار خودم سالاد الویه درست کردم جاتون خالی خیلی خوش مزه شد گمونم دیگه وقتشه

 یه مقدار آب لیمو تو مرغش ریختم واسه همین مرغش اصلا بو نمی داد

یه کتاب در مورد کارم بردم خونه که بخونم

هنوز یه صفحشم نخوندم اونقدر که اون از روی اپن به من نگاه می کنه   من نگاهش نمی کنم

یعنی از رو رفتم خجالت می کشم

جومونگ که شروع میشه اسماعیل میره حموم

راستش اگه قرار باشه برنامه هایی که من حوصلشون را ندارم و اسماعیل میبینه را برم حموم

من کل هفته را باید حموم باشم

جومونگ تنها سریالیه که میبینم

راستش این اواخر از اونم دیگه خوشم نمیاد

چه کنیم اینم رها کنم  میپوسم

علاقه ی شدیدی  به خاموش کردن تلویزیون دارم

چقدر بده دیش نداریما

خب دیگه ارزشششا نداره

 

+ نوشته شده در  87/11/09ساعت 12  توسط محمود  | 
محو صفحه ی ال سی دی بودم که مهندس در اتاقما زد و بدون اینکه منتظر اذن من باشه اومد تو

 :سلام مهندس

شرمنده دیشب من دیر موقع اومدم و مهندس بهم گفت شما در اتاق را واسه من باز گذاشتی

شارجر موبایلتم اوردم

بعد از چند تا کلمه ی دیگه که رد و بدل کردیم اون حرفی که نمی بایست میزد را زد

مهندس چیه انگار پکری

نمیدونم چرا ما آدما این جوری هستیم

کافیه یکی بهمون بگه مگه بابات مرده

همون موقع مرگ تمام اجدادمون یادمون می آد 

اون موقع این که پدرت زنده ست مرحمی واسه ی دردهات نیست

گفتم مهندس تو که میدونی من آدمی هستم موودی 

خلاصه خیلی حرفای قلنبه سلنبه ای واسش گفتم 

و از تناسب  رابطه ی اینجا وتهرون با رابطه ی ایران و اروپا واسش گفتم

دوست داشتم حرفای قلنبه سلنبه تری از این که گفته بودم  بگم

ولی حکایت چیزی بیش از این نبود

گاهی پیچیده ترین درها چارش یه استامینوفنه

 مهندس از اون دسته آدماست که خیلی به خودم شبیه

تو اطرافیانم به اندازه ی تعداد انگشتای یک دست ازشون نیست

تفاوت من و اون اینه که

من از اون اجتماعی ترم

و اون از من مطلع تر

زندگیش هم تخمی تر از من نباشه از من بهتر نیست

بهم گفت ژاپنی ها تئوری دارن به نام پیشرفت ارام اما مداوم

راستش اسم اختصاری تئوری را هم گفت که مستند بودن حرفشا نشون بده

ولی من که هیچ اسمی تو حافظم نمیمونه

بهش گفتم

عیب من و تو جایی دیگست

- تنبل بار اومدیم

- نه ذهن هدفمندی نداریم.یعنی هدفی نداریم

کله من وتو مثل یه دیگ آش بلگه

هرچی توش بریزی غیر از آش بلگ چیزی نصیبت نمیشه 

 خندید

یه کمی بیشتر از حالت متعارف خندید

چرا دروغ

از خندیدنش خوشم میاد

+ نوشته شده در  87/11/07ساعت 9  توسط محمود  | 
بوی خوش زن از مخاطب پرسیده اگه تو زمان میتونستی پرواز کنی دوست داشتی کجا بشینی

اونروز جوابشا ندادم  چون حسش نبود

امروز میخوام جواب بدم

ما آدما خیلی شبا قبل از خواب رو بالشتمون پرواز میکنیم این یه عادته تا خوابمون ببره

از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون

من هم گاهي بالشتما پربنزين ميكنم

اگه بخوام برم

  جايي ميرم كه حرفي واسه گفتن داشته باشم

ميرم ماقبل تاريخ 

يه شورت برگ انگوري ميخرم

البت به فروشنده ميگم كه حالا بعد از چند هزار سال  شعور برهنگي ازبين رفته

كسي جنبه ي لخت شدن نداره

ميشينم پيش شاه عباس ببينم راس راسكي سيبيلش همين شكليه كه ازش نقاشي شده يا يه

نقاش از ترسش قيافه اعليحضرت را رفو مي كرده

به ابو علي سينا ميگم تو كه اين قدر حاليته ميدوني چند بار تا حالا موش تو راه آب خونه زن عموت رفته

با حافظ میگساری می کنم

ميگم  كه اگه بدوني چقدر از تصميمات كلان  از روي كتابش خواهند گرفت ديگه حاظره شعر بگه

احمق باشم اگه سري به حرم سراي قجري نزنم

حالي يه حولا

ولي اون موقع كه تو بقلم تركي بلغور مي كنه بهش ميگم مي دوني كه چند نسله ديگه هنوز فمنيستا نتونستن

از تخم چپ سنگين تر بشن

 

+ نوشته شده در  87/11/05ساعت 9  توسط محمود  | 
لزومی به تصویری بودن آیفون نیست

صدای ممتد بوق آیفون فریاد می زنه : بازم جکور یادی از ما کرده

دکتر جکور: سلام . . .ش  (یه فحش  خیلی زشت)

من :سلام دکی

باید همین اول بگم که دکتر شعور را خورده  و ادب را ..ده  شبیه مورچه هایی که وقتی به هم میرسن

با زدن شاخک هاشون به هم دیگه ریخت ارتباطی شون شکل میگیره دکی هم با دادن فحش های آبدار

اولیه عمق صمیمیت و مقدار نداری خودشا با شما  مشخص می کنه

دکی اصلا دکتر نیست اون یه کاشی کار خبره است که هر از چند گاهی به ما یه سری می زنه

کمتر دیدم دست خالی بیاد یعنی تا حالا ندیدم

 حداقل سر کوچه ی خودمون چند کیلو میوه خریده

باید گفت به لحاظی جکور مبادی آداب هم هست 

اون جلویه آدم های غریبه خیلی خجالتی میشه ولی خدا نکنه همه ی اطرافیان را آشنا بدونه

دکتر کلا از اون دسته آدم هایی محسوب میشه که بدون استفاده از کلامات داخل شورتی قادر به بیان

احساساتش نیست

یه بار بهش گفتم از این که  دهنت همزمان پر از آلت های زنونه و مردونه است اذیت نمیشی

یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد و گفت : زایش افکار من در دهنم به واسطه ی اختلاطی است که بین این آلت ها آزاد گذاشتم

البته واقعیت هم همینه که در دکترین جکور هر زایشی را گایشی است (نا برده رنج گنج میسر نمی شود)

در نگاه او مردم مغرب زمین شبیه پشگل هایی هستند که به صورت منظمی در روده به صف نشستن

و انتظار لحظه ی موعود را میکشن 

همچنین مردم خاور میانه را با تاپاله ی گاو توصیف می کنه   

دیوانه گی جکور از اونجا ناشی میشه که برای همه چیز و متاسفانه همه کس احترام قایله

از هر مطلبی تا اندازه ای سر در میاره

اون با من از اندیشه های بودا صحبت کرده

برای دسشویی رفتن هم الگوریتم داره

از گفتن "بلد نیستم" ابایی نداره

از چیزیش که خوشم میاد اینه که کافیه بهش بگی

خفه میشی دیگه میخوایم بخوابیم

و اون اصلا دلخور نمیشه

 

+ نوشته شده در  87/11/04ساعت 9  توسط محمود  | 
اسماعیل خیلی قشنگ  میوه میاره که بخوریم

تو این چند وقت که سرما خوردم 

میوه ی ما فقط شده  پرتقال و لیمو

اسماعیل دو تا لیمو و دو تا پرتقال میاره

اول لیموهارا قاچ می کنه و با آنچنان سرعتی لیموی خودشا می خوره که من بار اول چشمام گرد شد

بهش گفتم : از لحاظ من مشکلی نداره اگه اذیت میشی نخور

گفت لیمو زود تلخ میشه باید همین جوری خورد

بعد از لیموها پرتقالها قاچ میشن

مجردی هم عالمیه ها

منم یواش یواش دارم به سبک اسماعیل میوه میخورم

راستی اسماعیل تا یه ماه دیگه احتمالا از پیشم میره

به احتمال زیاد من هم بعد از اسماعیل خونه را تحویل بدم و یه مدت با ماشین برم و بیام 

بعد از عید هم میرم پیش بچه های دیگه

تو فکرشم یه گود بای پارتی برای اسماعیل بگیریم

آخه من تو عمرم خونه مجردی زیاد بودم

همخونه هم زیاد داشتم ولی اسماعیل طعم خودشا داشت

خدایی خوش به حال زنش هرچند من یه زن هم واسش پیدا کردم ولی خاک برسر زود قضاوت کرد

اسماعیل را نمیگم اون دختره را میگم

 

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 8  توسط محمود  | 

پارسال تو راه گناوه دوستم یک آهنگ تو ماشینش گذاشت

چهار نفری گوش دادیم حالی بردیم خفن (نو بهاری)

گفتیم ایشون کی باشن

گفت :محسن نامجو

بعد ها روی موبایل دوستان چند تا از آهنگ های دیگه هم ازش گوش دادم

تا رسید به اون جریان که از قرآن خوندنش شکایتی شد و  نامه ی عذر خواهی نوشت

کنجکاویم در موردش بیشتر شد

چندی پیش به یکی از دوستان گفتیم یه کاستشا برامون بخر

اون هم رفت و گفت کاست ترنجشا میدادن چهار هزار تومان

کل ترانه هاشا برات گیر اوردم ۲۰۰۰ تومان

تقریبا همه ی اهنگاشا من قبلا از اینترنت گوش کرده بودم ولی مدتیه یه سری ترانه هاشا گلچین کردم و تو ماشین گوش میدم

خدایی خیلی از قبل بیشتر باهاش رابطه برقرار کردم

ترانه ی جبر جغرافیایی شا خیلی دوست دارم

اکثرا  شعر های با مفهوم هم انتخاب میکنه

هرچند ما هر چی ترانه ی مرد جان به لب رسیده  را گوش کردیم معنیشا نفهمیدیم

هرکی فهمید به ما هم بگه ثواب داره

نامه ی معذرت خواهی نامجو

نامجو در ویکی پدیا

ترانه های محسن نامجو

+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 11  توسط محمود  |