
یه روز داشتم از تویه پارک رد میشدم
ازکنار یه درخت بزرگ که رد شدم یه مرغ و چند تا جوجه تو عالم خودشون بودن که ورود من یه ولوله ای میونشون انداخت یکی از جوجه ها تو این خرتوخری رفت افتاد تو آب
سطح آب تقریبا ۱.۵ متر گود بود و دستم نمیرسید نجاتش بدم از یه طرفم جوجه داشت غرق میشد
حالا ما گیج و ویج که چیکار کنیم یه پیر مردی (خیلی مسن) نشسته بود همونجا
و دید که چی شده
با لهجه ی محلی هر ۲۰ تا ۳۰ ثانیه میگفت
ای داد کشتیش اخییییییییی اخی
حالا ما خودمون ناراحت
این بابا هم سوزنش گیر کرده بود
خلاصه دیدم کاری ازم بر نمیاد اتفاقی بود که افتاده و روز مرگ جوجه فرا رسیده بود به عبارتی میشه گفت این دست عزرایل بود که از آستین من بیرون اومد
خلاصه با همچین فکرایی یا مشابه همچین فکرهایی خودم را توجیه کردم و راه افتادم
هنوز پیر مرد سوزنش رها نکرده بود و من تقریبا ۲۰ متر دور شده بودم ولی بازم دلم نمیومد و برمیگشتم نگاه به جوجه ای میکردم که داشت هر لحظه خیس تر میشد و دست و پا میزد
تا اینکه دیدم یه زن همچین دست و پا داری (هیکلی) داره میاد طرف مرغ و جوجه ها
البته ماجرا را ندیده بود ولی از رفتار مرغ و جوجه ها فهمیده بود که باید اتفاقی افتاده باشه
منم تا زن را دیدم برگشتم و بهش گفتم یه جوجه اون پایینه
اون زن وقتی اومد اولین کاری که کرد مرغا با لگد زد و با لهجه ی محلی بد و بیراه بهش گفت بعد هم رو کرد به پیرمرد و غر زد که چرا حواست به جوجه ها نبوده
پیر مردم گفت:
ای داد کشتیش اخییییییییی اخی
انگار هنوز سوزنش رها نکره بود
بعد زن رفت سریع یه نفرا صدا کرد که بیلتا بردار و بیا
او بابا هم با بیل دوید
انگار داشت بنایی میکرد و بیل دم دستش بود
مرد خیلی بی عرضه بود اصلا بیل را درست نمی گرفت که بتونه جوجه را بیاره
بیل را ازش گرفتم و بیل را طوری فرستادم که جوجه توش بیاد
منتهی فاصله خیلی زیاد بود جوجه دوباره می افتاد
هر کاری کردیم نشد
خلاصه اون مرد را فرستادیم پایین و تا با بیل از اون گوشه بیاردش و بالاخره جوجه که دیگه اخرین نفسای عمرشا داشت میشمرد نجات پیدا کرد
من هم اومدم بدون خداحافظی
شایدم خداحافظی کردم یادم نیست
چه کسی گفت :سوسک حیوانیست عجیب!
نترس بابا نترس
مرده كه ترس نداره
تو هم شبا كه ميخوابي دقیقا همين شكلي ميشي
زشته مردم چي ميگن لازم نيست دستش بزني با نايلون بگيرش بندازش تو سطل زباله
اگه نميتوني كمكمت كنم
اين اسمش ترس نيست
وحشته
نه چندش
بدتر شد كه چندش يه صفت زنونست
اون حمومه كه زنونه مردونه داره
نه خير حموم هم يكيشه مگه موزه ي نقاشي را يادت رفته
حالا ميشه اين سوسكا بندازي تو سطل يا فلسفه می بافي
نه بايد ترست بريزه اونم از سوسك مرده
تا وقتی جسدش اینجاست روحش سرگدانه داره دور و ورت ميچرخه
روح يه سوسك بايد خيلي ترسناكتر از خودش باشه
كلا هرچيز مربوط به اون دنيا ترسناكه
و گرنه مردم از مرده ها نمي تریسدن البته منظورم اين نيست
ترس پديده ي خوبيه اسماعيل مثل افسار ميمونه گاهي آدما كنترل ميكنه كه دست به خيلي كارا نزنه
ترس هم يه حس مثل بقيه ي حس ها كنترلش مهمه
اره بعضی وقتا باید به چندش تبدیلش کرد
باشه منظورما نگرفتي فرض كن از فردا بگن بهشت هست ولي جهنمي وجود نداره همش دوروغ بود چند نفر نماز خون ميمونن
حالا بحث اسلاما بذار كنار
چند نفر كارهاي پليدشون استارت ميخوره
اينا بايد از مركز آمار بپرسي ولي ترس اگه تو را به منطق وادار كنه مفيده ولي اگر در جهت عكس باشه نه
بله بله دقیقا
دقيقا ترسي كه ميگه سوسك مرده را برندار مضره
حالا ميشه از سوسك بیای بیرون و يه كم گنده تر فكر كني همچين فرا جناحي عمل كني منظورم همون ديو جهنميه
اگه برش داشتن تو بهتر دنبال حقيقت ميري
مثل گرفتن چوب از معلمه!
تئوری چماغ؟
دوست داري بري بهشت؟
تئوری هويج ؟ اما حقيقتشا درك كنم اره
ميگم بحث لوث شد رها كن
داشتیم با سوسکمون حالی میکردیما
پی نوشت : کاش این سیستم کد وارد کردن را بر میداشتن جز دردسر چیزی نداره به خصوص اینکه گاهی وقتا اصلا پنجرش نمیاد که کد را وارد کنی و نمیشه نظر بدی
پی نوشت : ما سعی کردیم به چند تا از دوستان نظر بدیم اگه نشد بیان اینجا بخونن که نشد تا دلخوری نباشه
پی نوشت : احتمالا دوستان هم گاهی میخوان به ما نظر بدهند ولی نشده پس بیاید دسته جمعی به صاحب بللاگفا اعتراض بنماییم
پی نوشت: پی نوشتا ها زیاد شد انگار پی نوشت ها را باید بگن هی نوشت
سلام
بليت
بفرما دو تاس يه آقايي هم با منه رفت پفك بخره اينم بليتش
صبر كنيد باهم بيايد
نه من سردمه ميخوام بيام تو
اقا بريد تو ديگه
بيا برو تو بليتا را بده من
ممنون
ميبخشيد آقا فيلمش چيه
فكر نميكني يه كم دير شده بايد قبل از تصميم گيري ميپرسدي
اون موقع شما را كجا ميديدم؟
اواز گنجشك ها مجيد مجيدي
واي حسن كجايي پس
هان آخه مغازه داره پفك نداشت بستني خريدم
بستني كوشن
تو نايلون بايد پارش كنم
پاره چرا بازكردنيه بازش كن
نه باز كردني نيست بستنيه
هر چيز بستني باز كردنيه
بليط دادي اره
پس چرا راه نميفته
گمون نكنم اونا منتظر بليط دادن من بودن كه راه بيفتن
هزار بار گفتم خودتا دست كم نگير
اگه تومغز خودت فكر كني اونا به خاطر تو راه ميفتن ديگه اونا راه نميفتن؟
پادشاه هاي قديم هم اين جور وسايل نقليه اي نداشتن
اين حرف تو خودش بيانگر بي اهميتي افكار ما بود تا اينكه تلقين كنيم مهميم
ميبخشد آقا ساعت چنده
اگه عيب فني نداشته باشه 10 دقيقه ديگه راه ميفته
تو كه نگاه به ساعتت نكردي ازكجا ميدوني ده دقيقه
نيازي به نگاه كردن ساعت نيست چون ميدونم خوابيده قبلا نگاه كرده بودم
دوستم نه ببخشيد خانمم رفت باطري براش بياره گفت حد اكثرتا ده دقيقه ديگه برميگرده
پس اگه عيب فني نداشته باشه ماكزيمم10 دقيقه ديگه راه ميفته
حسن من تا ده دقيقه ديگه نميتوم انتظار بكشم
پس كي مياد
مثل آدمایی شدی که دسشویی دارن زشته به خودت مسلط باش
هواپماشون بايد نشسته باشه يه مقدار طول ميكشه تا بيان اينجا
بايد نشسته باشه بهتر ني بگي شايد نشسته باشه
شايد ولي جمله ي شايد نشسته باشه هيچ ارزش خبري براي تو نداشت خواستم جمله ي با ارزشي برات ساخته باشم
ممنون جملات با ارزش را ادما براي آدماي كه واسشون ارزش دارن ميگن به خودم ميبالم
ببال
طبيعتا باليدم
به طبيعت چه ربطي داره
تصنعا ببالم
به صنعت هم ربطي نداره
تخيلا باليدم
افرين من هم تو خيال خودم گاهي وقت ها بال در ميارم
فيلم شروع شد
هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

مه اومد و مه اومد
ماه شب چهارده اومد
دارم این آهنگا گوش میدم
که عشقم میکشه یه پست بذارم
اما چی بگم ................ از خوبیاش بگم(ناگهان خودم در جواب خودم میگم )
اما ریتم لامذهب همچین شنگولم کرده
دنیا که بیش وکم داره داره هزار تا پیچ وخم داره داره گریه و خنده با همه (به معنای با هم دیگر است)
شادی و رعب و غم داره
دیدی شب غم سر اومد
عشق من از در اومد
خلاصه یه مدته قلمم ضعیف شده گمونم سرما خورده شاید با یه کم استراحت خوب شه
شایدم سوپ نیاز داره انرژیش ته کشیده
دل تویه سینه ی من در تب و تاب امشب
جام شرابا پر کن
کٍی شب خوابه امشب
اما به خودم میگم بی خیال بابا مگه دارم روی سنگ قبرم چیز مینویسم
دارم تو وبلاگم مینویسم
اینجا با دفترچه ی خاطرات همچین تفاوتی نداره چهار پنج نفری بیشتر نمیان بخوننش که اونا هم منا نمیشناسن
واااااااااااااااااااااای اهنگ عوض شد بگیر منا
نازکی مثل گل
خوب شد کسی نیست اینجا که منا ببینه
کلم را مثل کدو تکون میدم
خدا پدر موسیقی را بیامرزه
قلبت اهنه
بامن دشمنه خدا
با من دشمنه
حرکات موزون
میدونی حالا اگه بگن فردا یه کنکور داری که از هزار نفر فقط یه نفر میخوان به خودم میگم
خب چه خوب من قبولم
منم یه نفرم البته احتمال داشت اگه دو نفر بودم قبول نمیشدم
اره خلاصه
شکست پل پیروزی بود نمیدونم اینا چه شکست خورده ای گفته ولی خوب گفته
و پست های قبلی باید پله ای باشه واسه ی بهتر شدن
انگار این ضرب امثل اخریه خیلی چرت بود
من افتادم تو سرازیری هر دفعه پستام داره ضعیف تر میشه
اگه نتونم از مغزم استفاده کنم به چه درد میخوره
این مملکت باید خیلی هواسشا جمع کنه من هم با این تیم فرار مغز ها نرم خارج
احتمالا تو آلمان یا ایتالیا
سیسیل خوبه
اره سیسیل اره همونجا که مالنا داره
ولی همیشه فکر می کنم این خارجیا مگه از مغز ما چه استفاده ای میبرن که مشتاقن ما بریم
شاید اونا یه کارخونه ای چیزی دارن که میتونن از مغز مون نشاسته بگیرن
گفتم که عمره بی ثمر کوتاهه کوتاهه (شهرام شب پره)
انگار حس عوض شده
حالا که برگشتم با ارزو هایم
دست قشنگه تو در دست من سرده
راستی داشتم به جهان بینی پت ومت فکر می کردم
به نظر شما اونا جزو قشر لمپن هان یا روشن فکرا
مذهبی که نبودن
خب ضد مذهبم نبودن
حالا اون شهر دیگه منم تویه شهر دیگه(ناهید)
چرا دماغاشونا قرمز نمیکردن
احتمالا رو میشد که میخوان مردما بخندونن برنامشون لوث میشد
تا یادش یادم میاد
صدای فریادم میاد
آیا مگه پت ومت به جهان بینی من (من نوعی به عنوان یه مخاطب حرفه ای) فکر میکردن
گور باباشون
پی نوشت۱: همیشه با موسیقی ملایم مطلب بنویسید تمرکز زیادی به شما میده که رو هیچ چیز متمرکز نشید
پی نوشت ۲ : السون و ولسون مارا به هم برسون (مرتضی)
اصلا حوصله نداشت امتحان فلسفه داشت و هنوز نصف كتاب مونده بود
نميتونست مثل خيلي از بچه ها مطالب را حفظ كنه نا خوداگاه با خوندن هر مطلبي غرق
اون انديشه ميشد تا تو ذهنش حلاجي كنه
خيلي ذهنش خسته شده بود
تا كه يه دفعه به خودش گفت این طوري نميشه بابا
نميرسم تمومش كنم لعنتي
مگه اين همه آدم ساخلو بودن
خب بشينيد زندگيتونا بكنيد
اصلا از پایه خنده داره
یه عمر یه نفر نشسته و با مغز خودش كشتي گرفته
اخر سر يه نظر داده كه بعد يه نفر ديگه اومده از بيخ و بن . . . توش
و يه نظر ديگه داده
تنها علميه كه ديدم هر كه هر جور خواست نظر ميده
قدر فيزيك و شيمي حالا معلوم میشه چقدر خوبن
چقدر قشنگ علم تو اون زمينه ها مثل يه نردبون پله به پله رو هم سوار ميشه
كلافه شده
من عاشق منطقم
دلش نميخواست ديگه فكر كنه
گفت بذار يه لحظه كتابا بذارم كنار راحت بشم
اما نميشد تا چشماشا مي بست نوشته هاي كتاب ميومد جلويه چشماش
يهويي يادش به جمله ي يكي از دوستاش افتاد كه ميگفت :
هر وقت ميخوام به مساله اي فكر نكنم تمام ذهنما را روي لاله ي گوشم متمركز ميكنم
و سعي ميكنم به چيز ديگه اي فكر نكنم انگار اولين بار لاله ي گوشم را ديدم
سعي كرد آزمايش كنه
دستشا گرفت به لاله ي گوشش
آينه را برداشت و خودشا توش نگاه كرد
يهويي خودشا كه ديد متوجه شد شبيه كسايي شده كه شكلك در ميارن
فكر كرد اين بهترين كار كه زمان بگذره
زبونشا در آورد
بعد هم يادش اومد کوچیک كه بود بچه ي همسايه زبونشا ميكرد تو بينيش
اما اون هر چي زبونشا كش ميداد نميتونست دوباره امتحان كرد ولي اصلا انگار نه انگار كه بزرگ شده
و مهارت بدست اورده بازم زبونش نميرفت تو بينيش
سعي كرد اصولي به مساله نگاه كنه مثل بچه گي ها فقط زور الكي به زبونش نزنه
از خودش پرسيد دو تا تفاوت ميتونه بين من و اون پسره باشه كه زبونم تو بينيم نميره
1 فاصله ي بين بيني من و دهنم بيشتر از اونه
2 عيب از زبونم باشه
اگه عيب از بينيم باشه نميشه كاري كرد فقط شايد عمل بيني
البته بعيدهم نيستا ممكن باشه
اخه 2 ميل فاصله بيشتر ندارن
حالا همين دم بيني هم برسه كافيه
از ديد ناظر بيروني كسي متوجه نميشه ديگه زبونم داخل بينيم رفته يا نه كافيه بچسبه فقط كامل رو شا بپوشونه اون موقع مساله حل شدست
و اما اگه عيب از زبونم باشه دو صورت جدا گانه و قابل بررسي داره
1 زبونم كوتاهه
كه فكر نكنم به اين راحتيا بشه چارش كرد
اليته يادش افتاد كه يه سري عكس قبلا از سياه پوستاي آفريقايي ديده كه از بچگي اين قدر لباشونا كشيده بودن كه جاي يه بشقاب تو دهنشون ميشد
شايد رو زبونم بشه از اين كارا كرد
با دستش زبونشا گرفت و كشيد يهو زبونش درد گرفت
رها كرد
رفت سراغ صورت دوم شايد زبون از لحاظ طولي مشكلي نداره
فقط ماهيچه ها قدرت كافي ندارن
يا به عبارتي مغز قدرت فرماندهي كاملي روي زبون نداره مثل افرادي كه گيتار ميزنن ديديد چطوري بعد از يه مدت انگشت كوچيكشون تحت اختيارشون مياد و قدرتش بيشتر ميشه
چه مدت بايد روي زبونم كار كنم
بايد اول اثبات كنم كه زبونم از نظر اندازه مشكل نداره
بعد با يه دست وسط زبونشا رو به بيرون ميكشيد و با دست ديگه نك زبون را به داخل بيني هدايت كرد
نتيجه فوق العاده بود
واقعا فوق العاده بود
زبونش دو سه ميل رفت داخل بينيش
يهويي تلفن زنگ زد
گوشي را برداشت همون دوست صميميش بود كه نظريه ي لاله ي گوش را داده بود
الو(يا علو)
. . .
سلام
. . .
خوبي
. . .
خوب شد كه زنگ زدي ميخواستم ازت تشكر كنم
. . .
هيچي بالاخره رفت توش
. . .
نه اون اون كه نصفش مونده واااااااااااااااااااااااااااااااااااي
. . .
ايشالله تاصبح تا تهش ميره
. . .
اخه من نميتونم سر سري بگيرم بايد حال كنم باهاش تا بتونم ادامه بدم وگرنه وسط كار خوابم ميبره
. . .
اره شنيدم كه ميگن نصفه دومش خيلي سخته من كه تو نصفه ي اول موندم توان ميخواد واقعا
. . .
غلط كردي من كه ميدونم تو امشب سري دومته يه بار تا تهش رفتي كلك
. . .
ممنون
. . .
باي
من سلام اين كفشاي كيه اسماعيل
اسماعيل سلام مراد اومده
من اومده پولاي حسنا بگيره؟
اسماعيل اره
من به به مراد بيگ خودمون چطوري سیبیل يادي از ما كردي
مراد قربانت نه مزاحم شدم اومدم اين حسن پدرسوخته را ببينم
من چرا پدر سوخته اين حرفا را نزن مراد
اسماعيل اره نيستي ببيني تو اين نيم ساعت كه اومده چقدر حرف زشت زده
من وااااااي اره مراد تو اين همه حرف زشت از كجات در مياد آخه
مراد آخه پدر سگ حالا كه دلش ميخواد پولما نميده
من نه بابا چرا نمي ده
مراد از بس كه نامرده اون روز كه پول ميخواست همچين قربون صدقم ميرفت
امروز خدا ميدونه چهار تا بوق براش زدم پشتشا به من كرد خودشا زد به اون در
اسماعيل واي اين قدر ولخرجي نكن چهار تا بوق براش زدي
من اخي حتما پنج تا بوقم بيشتر نداشتي
چهارتاشا براي اون زدي يكي بيشتر براي خودت نمونده
مراد چي
اسماعيل هيچي ميگه بوق ماشينت سالمه
مراد اره ترمزاش يه كم خرابه
من خب حالا تو چرا به اين بابا پول دادي تو كه اين قدر زود گول نميخوردي
مراد الحق كه درست ميگي همون موقع كه پولا دادم گفتم ديگه بهم نميده ها خر شدم
اسماعيل نه كي گفته نميده تو اصلا بهش گفتي پولما بده
مراد نه
اسماعيل خب فردا ميري ازش ميگيري اين قدر پشت مردم حرف بد نزن
مراد درست ميگي فردا پولما ميده من بيخودي حرف بد ميزنم حيووني
من بدبدخت كجاي كاري حسن پولتا خورده يه قلوپ آبم روش تو ميگي حيووني
مراد يعني پولم رفت
من نه اومد پس چي حالا بدو تا بهش برسي ميگم چند هزار تومني دادي
مراد پنج هزار تومني
من پنج هزار تومن بيا اين پنج هزار تومنا بگير اين قدر اعصاب خودت و مرا خورد نكن
مراد نه صد هزار تومن دادم پولاش پنج هزار تومني بود
من اهان پس ديگه بهش نميرسي
مراد درست ميگي درست نچ . . . نچ
اسماعيل نه بابا محمود داره فيلمت ميكنه
حسن بچه به اين گلي تا حالا مگه پولتا خورده
مراد نه
اسماعيل خب پس چي ميگي
مراد نچ راست ميگي بيخودي نگرانم حسن پسر خوبيه
من اخه ديوونه حسن پولتا نخورده؟
مراد نه
من مگه قبلا هم بهش قرض دادي كه بخوره ؟
مراد نه
من پس تا حالا پول بهش ندادي كه خورده باشه حالا كه دادي ميخوره
مراد محمود ميگي يعني پولم رفت
من اره البته مرد بايد جلويه مشكلات مثل كوه باشه مراد
مراد نچ . . . نچ درست ميگي ولي اخه حيف شد
اسماعيل اصلا چرا بهش پول دادي تو كه اين قدر پول دوستي
مراد خب گفت نياز دارم منم روم نشد
اسماعيل خب حالا برو بگو پولما بده
مراد خب روم نميشه
اسماعيل روم نميشه روم نميشه انگار با شورت ميخواد بره دم خونشون
من خب حق داره اين بدبخت چهار تا بوق براش زده اون پشتشا كرده
اگه بهش بگه پولما بده يهو ديدي شلوارشا درآورد منم بودم روم نميشد
اسماعيل چطور اون روش شد پولتا بگيره تو روت نميشه پول خودتا بگيري
من اصلا تو به حسن پول ندادي كه بري پول بگيري
مراد پس به چه پدر سوخته اي دادم
من به كمرويي خودت حالا هم برو از همون بگير
مراد الحق كه راست ميگي
من شام چي داريم
نگو تخم مرغ و سيب زميني كه تو و مرادو تخم مرغ و سيب زميني را پرت ميكنم بيرون
اسماعيل نه بابا برنج دمپخت مراد واسمون درست كرده
من دستت درد نكنه مراد روحما شاد كردي اصلا خودم پولتا بهت ميدم
برو دستاتا بشور بيا غذا بخوريم بي خيال پول تا فردا
مراد نه من سيرم
اسماعيل بيا لوث نشو
مراد نه سيرم به خدا
من خب حالا اسماعيل برو پولا كه حسن اورد بيار بهش بده
مراد اي نامردا شما منا فيلم كريد
من نه بابا چرا فيلم اين حرفا را نزن ناراحت ميشم مراد جون
مراد خب از اون موقع تا حالا چرا نگفتيدپولا اينجاس كه من ميگم پولما نميده
من خب تو كه نميگفتي كي پولتا نميده عزيزم
مراد چرا گفتم
من گفت اسماعيل؟
اسماعيل نه يادم نمياد
مراد گفتم بابا
من شايدم گفتي ما متوجه نشديم
مراد گفتما چطور نفهميديد
من نه نگفتي بابا اشتباه ميكني من كه يادم نمياد
اسماعيل حالا برو دستاتا بشور بيا شام بخور
مراد باشه
من انگار گرسنت شد
مراد نه ديگه گفتم همرايي كنم
من ايول ايول همرايي كن فقط از ما سریع تر نریا
مراد هان
اسماعیل هان و مرگ بیا سفره را ببر
مراد هان

من: سلام
اسماعیل جان کوشی عزیزم شام چی داریم
اسماعیل : جانم
سلام دارم لباساما میشورم گلپسر
+ خشگله چی پختی که روده بزرگه دار عر می زنه بد رقم
- قابلتا نداره محمود جون
یه کم تخم مرغ باسیب زمینی
+ ای فلان به فلان جایه تو و سیب زمینی و تخم مرغ
که هر سه تون از هم بدترید
ای لعنت بر اون مرغ با اون تخماش
ای درد بخوره به جیگرت که پدرما در آوردی
تو این همه تخم خوردی مغزت تخمی شده
- اروم دیشب که غذا سوخت
فرض کن دیشب غذا نسوخته به همین راحتی
تو خیلی عصبی شدی این آخریا
باور کن سکته میزنیا
+ من میرم کبابی
- یعنی منا تنها میذاری رفیق نیمه راه
من این سیب زمینی ها را بدون تو چطوری بخورم
هر کدوم از این تخم مرغا رابخوام بخورم اخلاق تخمیه تو میاد جلو چشام اشکم در میاد
+ من میرم کبابی میای بیا
- این کبابیه بوی گندش هفتا محله را گرفته حد اقل برو جایی دیگه
+ نصفه شبی کجا برم انگار اینجا تهرونه
- بیا بیا اعصابتا تخمی نکن
+ تو اعصابما تخمی کردی حیف که این کبابیه کباباش از . . . خرم بد مزه تره
ـ مگه خوردی قبلا
+ با هم خوردیم دیگه همون دفعه را میگم که حالمون بد شد
- نه . . . خرا میگم کی خوردی
+ زهر مار کاش می خوردم و این غذا هایی که تو درست میکنیا نمیخوردم
عجیبه بهداشت جلوشا نمیگیره
- به بهداشت چه ربطی داره
+ پس به کجا ربط داره شهر داری یا دامپزشکی
- خب به نظر من اگه قراره به جایی ربط داشته باشه به جایی شبیه انجمن حمایت از حیوانات ماده
+ هان گمشو . . . خر یه خوبی هایی هم داره
- مثلا
+ مثلا تو تا تو دعوا کم بیاری به همچین چیزی متوسل میشی
- اره یا همین کبابی سیخی هفتصد تومن میفروشه
+ جداْ این اداره بهداشت کجای کاره خدایی
- من خودم بهداشتیشا برات سراغ دارم غمشا نخور
+ چرا خودتا دست کم میگیری همین چیزی که درست کردی دست کمی از اون نداره
- حالا برو یه سری بهش بزن امشبم نسوزه
و گرنه سیاه شدشا باید بخوریم

یکی از آدمای بزرگ که خیلی دوسش دارم و حالا دقیقا یادم نیست که کی بود
نمیدونم ابو علی سینا بود ؟؟ ناپلئون بود؟ زورو بود ؟ آل پاچینو ؟
خلاصه یه جمله گفته که با این جمله من خیلی حال کردم
خب الان که دقیقا جمله یادم نیس
ولی یادمه خیلی خیلی مفهوم فلسفی عرفانی داشت
معنیشا البته می تونم براتون بگم
چکیده ی اون جمله این بود که
آدما وقتی به دنیا میان شبیه بوم نقاشی هستن سفید و ساده
به محض به دنیا اومدن خط خطی کردن شروع میشه
اما تو این بوم یه چیز جاش خالیه
اونم رنگه
رنگ ها همون باور هایه ما هستند
آرزو ها
عقاید
رویاها
میگن گاوا دنیا را سیاه و سفید میبینن
فکر کنید گاو میشدیم چی میشد
بهتر . . . یا بدتر . . .
الان که به مفهوم اون جمله فکر میکنم میبینم آدم باید خیلی گنده باشه که این همه معنیا
تو یه جمله گفته باشه
من گنده نیستم
اما وبلاگم کوچیک نیست که مجبور بشم این همه معنیا تو یه جمله بگم
شاید آدمای کله گنده کاغذ کم داشتن که مجبور بودن جمله ی قصار بگن
شایدم با هم پوز زنی داشتن
یعنی آدمای کله گنده عقده ای بودن ؟
نه بابا
من اگه جای اون آدم کله گنده بودم که این جمله را گفته
میگفتم
ما آدما خیلی دوست داریم توی یه فیلم هندی نقش بهمون بدن
یه فیلم هندی که همه چیز بوی عشق بده
یه فیلم هندی که آخرش همه به هم برسن
یه فیلم هندی که آدمای خوب اسمشون رحمت الله باشه
آدمای بد اسمشون حکمت الله


بارون که میاد میگم اسمون باز داره مارا میشوره شاید تاب تحمل دیدن ماراز اون بالا نداره
وقتی میبینه داریم داخل آشغالا دنبال خوراک میگردیم
چند روز پیشا یکی یه داستان خیلی قشنگ برام گفت
گفت : چند تا شامپانزه یه کرم شبتاب را میبینن و میگیرنش و یه مقدار هیزم میریزن روش و شروع میکنن فوت کردن
یه مرغ حقی روی درخت بوده شروع میکنه خوندن واسه شامپانزه ها که ای عزیزان این آتش نیست
کارتون عبثه
فایده نداره
شامپانزه ها اهمیتی نمیدادن
هر بار مرغ حق میومده پایین تر و میخونده به این امید که اونا از غفلت بیدار بشن
خلاصه این قدر میاد پایین
که آخر شامپنزه ها میکشنش
شاید تا وقتی آتیش درست شد کبابش کنن

من : شام چي درست كردي كه خيلي گرسنمه
اسماعيل : تخم مرغ و سيب زميني
= تو خدايي چيز ديگه اي هم بلدي هر كه من را ميبينه ميگه چرا قيافت شبيه سيب زميني شده اخه ديشبم كه همين زهر و مار را دادي خورديم دو شب گفتيم تو غذا درست كنا
- اصلا با اعصابت بازي نكن ديشب مدلش فرق ميكرد امشب درصد تخم مرغش بيشتره
= ولكن هر چي هست ميخوريم
-افرين راستي چرا دير اومدي
= رفتم گاز بزنم صف شولوغ بود تازه نوبت من كه شد گفت فشار اومده پايين يه ربع هم اينجوري كرد تو پاچمون
- اي بابا از اين گاز سوز كردن . شنيدي شمسي خانوم هم دو گانه سوز كرده
= اين خارجيا واسه اين كه يه پيچ ساده از ماشينا طراحي كنن خدا ميدونه كه چند نفر ساعت هزينه ميكنن بعد تو ايران موتور پرايد ميره رو رنو موتور پيكان ميره تو پژو موتور پژو ميره تو پيكان گاز مياد جاي بنزين
- اره شمسي خانوم هم يه شبه تصميم گرفته دو گانه سوز كنه
= اره اونم گمونم عدايه لوپزا ميخواد در بياره جريان باستن لوپزا و اون بیمه ی کذایی را كه واست گفتم اونجا همه چيز حساب كتاب داره
- داري مثل آدمايه وابسته صحبت ميكنيا اصلا خوشم نيومد به قول خودت اونجا واسه اينكه لوپز دو گانه سوز بشه شايد هزاران نفر ساعت هزينه كنن ولي اين جا ماشالله شمسي خانوم يه شبه طرح جديد ميده بازارم كه قبضه كرده
= اولا كه اگه بازارا دست خودش گرفته مال اينه كه تنهاست و رقيب نداره اين ملتم مجبورن والا اگه چند مدل خارجيش اومد اون وقت ببين سگم سوارش نميشه
- جدي تو خيلي از خود بيگانه شديا تعجب میکنم
= من بيگانه شدم من به فكر خودشم نگاه به حالاش نكن كه تازه دو گانه سوز شده بذار چند سال بگذره دو بار كه كورتاژ كنه ديگه همينم نداري بد بخت
- خدا بزرگه با اين فكرايي كه تو داري حقت همينه كه با عكس لوپز خود. . . کنی
= بي حيا فردا كه هزار جور درد زد به جونت بهت ميگم غذا را بيار
- سوخت
= چی کارتِ سوخت
- نه غذا را میگم سوخت حواس واسه آدم نميذاري
= بهتر
با این جور غذا ها آدم توان کارگری هم نداره چه برسه بخواید براتون خواب آنچنانی ببینم
مجبوری واسه خالی نبودن عریضه خوابای این چنانی دیدم
خواب دیدم
داشتم تو پارک راه میرفتم
یکی را دیدم نشسته و داره با یه سنگ میزنه رو زمین و فاتحه می خونه
رفتم پیشش منم یه سنگ برداشتم و فاتحه خوندم
گفتم:آخی کیتون بوده اینجا خاک شده
گفت : باید رابطه قوم وخویشی باشه حتما (با اخم)
= دوستتون بوده
- باید دوستم بوده باشه
= قدیما اینجا قبرستون بوده
- آره
= چند وقته پارک شده
-تا یادم میاد پارک بود
=شما واسه چی فاتحه میخونی
- شما واسه چی خوندی
= دیدم شما میخونی
- من از اول پاییز دارم اینجا فاتحه میخونم تو اولین فوضولی هستی که دیدم
=برای کی
-برای این مرده ها
بعد یه برگ نشونم داد
=اخی چه خشکل مگه برگا فاتخه میخوان
-مگه روح ندارن
= یه لحظه به خودم اومدم که پام را رو برگی نذارم ناراحت بشه خب خسته نمیشی
- خسته که نه ولی چون برگا شبیه همن من هر روز که میام باز مجبورم از اول واسه همشون بخونم ولی امروز دارم واسه هر کدوم که میخونم اون برگا پاره میکنم که فردا دیگه بشناسمش
= اخی مگه تو نمیگی روح دارن چطور دلت میاد
- من روحشونا پاره نمیکنم . . . دیوونه
= من دیوونم . . . تو چرا از همون خونه نمیشینی فاتحه بفرستی عاقل
- تو چرا شب جمعه ها میری قبرستون
= واسه دل خودم . . . . شاید
- پس دلت توهم روح داره
= ممنون تعبیر قشنگی برام کردی
- نه فقط مسخره کردم
=ممنون خدا حافظ
ماشالله به اين يه دونه پسر
ديشب اخبارا گوش ميكردم
نه داشتم يه برنامه ي كمدي گوش ميدام
يه پسر بانمكي چه قدر با مزه بود ديگه از امشب ميبينمش
+ + + +
چند روزيه داره بارون مياد
به قول شاعر حاشيه كويري
عشق ميبارد و تا اونجاهام تو عشق تپيده
ديروز نزديك بود يه تصادف كنم آخه عشق پاك كنم يهويي خراب شد
اينم از ماشين صفر ايراني طاقت عشق ندارن
خدا رخم كرد وگرنه اخرين عشقمون ميشد
+ + + +
كردان هم به استيضاح كشيده شد
تو را خدا ببين استيضاح به كجا كشيده شد
+ + + +
خسته شدم
از اين همه وابستگي
از اينكه باز دُم باد را گرفتم و سفر كردم
ديگه ميخوام به استقلال فكر كنم
اره
فردا ميرم يه هد بند آبي ميخرم
عشق فقط اس اس استقلالي
+ + + +
مداد هایی که از پاک کن می ترسند هر گز نخواهند نوشت
مداد هایی که از تراش میترسند چگونه خواهند نوشت
خوشا به مدادهایی که جاودانگی به یادگار می گذارند
باور کنید از بسکه دروغ از خودمون درآوردیم و به اسم خواب دیدن به خورد ملت دادیم دیگه رو ذهنم تاثیر گذاشته
خوابام حالا خیلی واقعی شدن جدی میگم همین دیشب یه خوابی دیدم که مکان و زمان توش خیلی تعریف شده بود هرچند یادم رفت چه خوابی دیدم ![]()
ولی باور کنید دیشب وسطای شب که از خواب پاشدم یادمه که یادم بود و کلی تعجب کردم
این قدر تعجب کردم که پا شدم رفتم یه کمی آب خوردم و سي دي ۲ را گذاشتم
يه فيلم از اين جنگي خفنا بود
از اونا كه داد مي زنن حاجي سيدتا كشتن
با خودم گفتم اگه اعراب به ايران حمله نميكردن اين بدبخت چي ميگفت حتما ميگفت
آي فلوني بمونيتا كشتن
خلاصه ارتش دشمن از اون ور ارتش ما هم از اين ور
سپاه ما هم از اون يه ور بسج هم از اون يه ور تر
يعني سه به يك بوديم
ولي جنگ عادلانه نبود آخه اين دسته پلي استيشن كه دست من بود يه دكمش كار نميكرد
يعني اون یه سری بمب داشت که من نداشتم
اما جون زياد داشتم تا دلت بخواد بمب بهم خورد و جون عوض كردم تا حدي كه گاهي وقتا بي محابا از ميدون مين رد ميشدم
اما دشمن جون كم داشت ولي در عوض دستش سالم بود
بمباي اونم پيشرفته تر بود
خلاصه ما بجنگ اون بجنگ اين قدر جنگيديم تا خسته شديم
جنگا نيمه كاره به صلح كشونديم
آخه ديگه داشت صبح ميشد
بايد از خواب پا مي شدم
اصلا اون حالي كه بايد ميدادا نكرديم جان فلاني
خواهشاْ شما شبا از این خوابا نبینید
میگن شبا آبستن حوادثن
شاید با فلسفه ی زندگی آشنا نباشم اما با پیچ و مهره زیاد سر و کار دارم
و یه اطلاعاتی دارم که به دردتون میخوره
۱ . زندگي تا حد زيادي پيچش دست خودمونه ولي گاهي وقتا هم شانس و اقبال مهمه
توي يك برنامه ميگفت 80 % از دلايل شكستها و موفقيت هامون دست ماست و ما بقي خارج از حيطه ما
يه دوستي داشتم وقتي جايي با هم قرار ميذاشتيم ميگفت 90" % درصد ميام ولي احتمال
اون۱۰ درصد خیلی بيشتره"
اینجا هم گاهي مواقع احتمال اون 20% بیشتره
چرا بعضي آدما مثل من كچلند
ميگن خدا واسه نوشتن سرنوشتشون روي پيشوني جا كم اورده برگه اضافه گرفته در نتيجه ميفهمیم كه در مورد كچلا واقعا احتمال اون 20% بيشتره
۲ . اگه ميخوايد تو زندگي شانس بياريد هميشه كرم ضدچروك به پیشونی بزنید و سعي كنيد اخم نكنيد كه پيشونيتون چروك بشه
۳ . البته بعضيا اونقدر بد شانسن كه بهتره به جاي سرنوشت از كلمه ي ته نوشت استفاده كنند ، چون جاش همون ته باشه بهتره
۴ . کیا ميدونن چرا به سر نوشت ميگن سرنوشت ؟
ميگن خدا وقتي مي نوشت هي باخودش گفت نه زيادشه لوث ميشه
و هي پاكش كرد وهي از سر نوشت
خوش شانس باشید
برگرفته از پست هایه قبلی با یه کم ویرایش
بعضیا تو 1 متری به دنیا میان و از دنیا هم میرن و نحوه ی شنا کردن را نه یاد میگیرن و نه نیاز دارن
بعضیا هم تو یک متری به دنیا میان ولی خودشون شنارا یاد میگیرن و میرن تو چهار متری
بعضیا تو چهار متری به دنیا میان واز اول شنا کردنا مجبورن یاد بگیرن
هرکه هم یاد نگرفت نگرفت
بعضیا تا شنا کردن را یاد گرفتن میرن تو یک متری
بعضیا تا آخرش تو چهار متری غورباقه میرن
و اما غریق نجات داستان مفصلی داره که هر کسی هرجور مایله خودش این تیکه را بخونه
غریق نجات . . . . . . . . . .. . . .. ... ... .. .. .. .. .. .. .. ........
بله
درون قلکم
درون چاردیواری خرد
میان پول خرده ها
حاصل گداییم
در امتداد سال ها
تو را سخت گم کرده ام
میان پول خرده ها
بسان کودکی
قلکم را واژگون کنم
تکان تکان دهم
فقط صدای پول خرده حاصلم شده
نه هیچ
نه تو
کجایی ای بهای پول های من
فقط بگو بیابمت اگرشکست قلکم؟
شکست قلکم!
ولی خودم که گم شدم
فقط به این طریق پول های خرد من کاغذی شدند
مرا سخت گم نکرده ای؟
خدا!؟
(مرده شور این شانسا ببرن
تازه گیا یکی از دوستام یه ماشین سی میلیون تومنی تو بانک برنده شد
با اون کله ملش
من تا حالا از این شانسا نداشتم
ولی اگه یه سنگ از آسمون بیفته اولیش رو کله ی کچل منه
اصلا بعضیا خر شانسن
تو دنیا روزی چند تا آدم سوراخ پر میکنن
یکیش میشه پطروس
حالا اگه ما اومدیم یه سوراخ پر کنیم صدو ده قبل از خودمون میاد)
به شانس چقدر اعتقاد دارید
من کلا به خیلی چیزا بی اعتقادم
ولی به متافیزیک اعتقاد دارم چون بارها دیدم نه این که از لحاظ منطقی فهمیده باشمش
ولی هر که همیشه خودشا بد شانس بدونه بد شانسم میشه
هر کسی هم از خودش انرژی مثبت ساطع کنه
اسمون و زمین بهش حال میدن
شاید یه روز علم ته تویه قضیه را در آورد
کی میدونه
اون موقع قرص خوش شانسی میاد به بازار
فقط مواظب باشید چینیشا نخورید
دیگه از این به بعد هر مطلبی آپ کنم یه مطلب از مطلبایه قدیم گلگونه هم باهاش میارم که اسباب کشی کنیم و از این حرفا
اره شهوت بیماری


اسماعيل: تو را خدا ببین اين تلويزون چجوری مارا مسخره كرده
من : چرا باز چه مرگته
- از بس كه . . . ديديم پدرمون در اومد خدايي يه كانال يه چيز ديگه نميذاره
- نيم ساعت ديگه بزن كانال سه با جنيفر لوپز مصاحبه داره
- اِ به چه مناسبتي
- گرونترين بيمه ي باستنا پرداخت كرده
- يعني چي
- يعني باستنش بيمه اس دیگه
- يعني چي اخه يعني بيمه چيه بيمه آتش سوزي
- شايد آخه هر چي آتيش تو دنياس زير سر همين باستن لامصب
- گمونم بيمه بدنه باشه
- احتمال داره ولي گمونم بيمه ي شخص ثالث باشه
- راستي ماشينتا بيمه كردي
- اره فقط بيمه بدنه نكردم خاك بر سرت ماشين منا با باستن لوپز مقايسه ميكني
- دلتم بخواد ديوونه اونا كه سوار اون ميشن كمتر از بنز سوار نشدن تا حالا
- به هر حال یه فرقایی هست اونا كه سوار اون ميشن كمر بندا وا ميكنن برعكس ماشين من كه همه ميبندن
- اره تازه حواسم نبود اون دو دره تو چهار در خدايي حاظري چندتا از اين ماشينا بدي يه شب سوار اون ماشين بشی
- خجالت بكش اسماعيل توكه ميدوني اين ماشينا امنيت جاني نداره واسه ماها
- گواهی نامه مخصوص می خواد
- البته تو ایران
- من كه حاظرم يه شب زندگي كنم ولي يه همچين ماشيني را برونم
- خدا قسمتت كنه ولي مواظب باش سوار شدي چپ نكني بري زير
والا با اون چيزي که من ديدم بد جوري منكوب ميشي
- نه اتفاقا شاسيش سنگينه به اين راحتيا چپ نميشه
- نه آخه تو سرعت بالا ميري اين جاده هاهم كه میدونی بهشون اعتباري نيست اسماعیل
- اي واي شروع شد بزن سه
گوینده تو دماغی كانال 3 : و حالا شما را به ديدن مسابقات رالي جام خليج فارس دعوت ميكنيم