تبليغاتX
گلگون
. . . . یا طنزی بی مزه تر از تلخ

خب واقعیتش اینه که

من اول اول خدا را دوست دارم

نه از اول اول خدا را دوست داشتم

 نه با خدا ما حال هايي كرديم جان شما 

بعد چندتا از دوستاما دوست دارم

بعد صدایه آقای ستارا خیلی دوست دارم

بعد از اینا از خورشت فسنجون با گوشت مرغ و گردو فراوون

بعدٍ بعد از نگاه کردن به خانم هایه  شاسی بلند و نمکی

بعد از سه نقطه  خانم هایه الکی

بعد از عکس خودم  با کت و شلوار  مشکی و پیراهن آبي كم رنگِ  کپكي 

بعد از پاسور بازی

بعد از آقایونی که از من کچلترن يه جورايي با هاشون حس همسري دارم

قبل از پاسور بازی از اس ام اس عاشقانه خوندن در دلتنگی

آخی

بعد از چارلی چاپلین

قبل از پاسور بازی از وبلاگم

بعد از آلْپاچينو و رابرت دنيرو و گلشيفته فراهاني

بعد از کوه رفتن در عصر جمعه با یه بطری آب و چندتا شکولات اونم تنهایی

بعد از دسشویی رفتن

بعد از کانال عوض کردن تلویزیون و ماهواره

قبل از پاسور بازی  از رقصیدن

 واي قبل از خورشت فسنجون از حقوق گرفتن

بعضی از شما ها را شاید بیشتر از ۵ تا دوست دارم

داره صد تا پست پر میشه

 

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 8  توسط محمود  | 

واي واي واي

جاتون خالي همه لخت بودن              

  زن و مرد

اما فكراي بد نكنيد هيچ كس بي جنبه گيري در نمي اورد يعني تو زمان حال كه نبوديم كه تا يكي لخت شد گومبا گومبا شروع شه رفته بودم به چند هزار سال قبل اونا شعور برهنگی را داشتن

منم اول لباس تنم بود بعد ديدم بابا خيلي زاقارته لباساما در اوردم اما خجالت ميكشيدم واسه همين يه برگه پهن پيدا كردم گذاشتم اونجا (هم اونجا هم اون يه جا )

بگذريم  جالب اينجا بود كه همشون به زبون فارسي اونم با لهجه تهراني سوسولي صحبت ميكردن خلاصه قرار بود فردا بريم شكار رييس قبيله داشت نقشه شكار فردا را توضيح ميدادو مرداي جنگيه قبيله هم  نشسته بودن و گوش ميدادن و همزمان   صلاحاشونا آماده مي كردن

يه نفرم كه به قيافش ميومد جادوگر قبيله باشه داشت آتيش درست ميكرد و با خودش زمزمه می کرد

زنهاو بچه هاي  قبيله هم همه دور هم جمع بودن وگاهي وقتا صدايه خندشون ميومد

من پيش خودم فكر مي كردم اونا به من ميخندن آخه خيلي با اون شكم تپلم خنده دار شده بودم مرداي خودشون همه هيكلا ورزشكاري بود به غير از جادوگر كه خيلي لاغر بود

آتيش جادوگر درست شد و همه رفتن برايه رقص شكار كه دور آتيش انجام ميشد خيلي با حال بود من از همشون بيشتر اين قسمتا جدي گرفته بودم

 جادوگر ميخوند و جلو حركت ميكرد ما هم همه پشت سرش هر كار كه اون ميكرد ميكرديم گمونم فقط مشروب كم داشتن

بعد جادوگر اومد و رويه گونه ي همه خط كشيد بعضيا را يه خط بعضيا دو تا بعضيا هم سه تا هر كه هيكلي تر بود خطاشم بيشتر بود روي صورت من خط نكشيد بعد جادوگر رفت و خدايه شكار را از توي خونش (خونه كه نميشد گفت)  اورد كه يه كله شير بود كه سر نيزه بسته بود

همه به خداي شكار اداي احترام كرديم و بعد خداي شكار يه چيزايي توي گوش جادوگر گفت و بعد جادوگر هم هر چيزی خدايه شكار بهش گفته بود را به ما گفت:

"فردا صبح   با دستور رييس قبيله به بيشه زارحمله كنيد  با دلي پاك و فلبي مطمين

 از دستورات رييس قبيله و جادوگر هرگز سرپيچي نكنيد تا خشم خداي شكار شما را نگيرد اكنون به بستر هاي خود برويد و آسوده بخوابيد."

من هم كه جا و مكان نداشتم با يكا از جنگجو ها كه ديدم تنهاست به خونش رفتم

به اون مرد گفتم :تا حالا چند بار شكار رفتي

-          خيلي

-          خيلي يعني چندبار

-          يعني خيلي

-          اهان  شكار چي ميريم  فردا

-          گراز      من گراز خيلي دوست دارم مخصوصا گراز نر

-          تو به خداي شكار چقدر اعتقاد داري

-          اعتقاد يعني چي

-          هيچي تا حالا شده بريد شكار دست خالي برگرديد

-          خيلي

-          اهان    چي ميشه كه موفق نميشيد

-          هر وقت خدايه شكار از دستمون ناراحت باشه

-          خدايه شكار چه موقع ناراحت ميشه

-          هر وقت ما تو شكار دستورات رييس را گوش نكنيم يا خوب  ندويم يا سهم خداي شكار را دفعه ي قبل كم داده باشيم

-          سهم خداي شكار چيه

-          گوشت

-          مگه خداي شكار هم گوشت مي خوره

-          آره

-          تا حالا خودت ديدي گوشت بخوره

-          صداي خر و پف (كه تا صبح نذاشت بخوابيم)

-          آهان

فردا صبح ساعت هفت همه ديگه آماده بودن واسه شكار (حتي من)

رييس قبيله رفت جلو  و جادوگر هم بقلش ورد ميخوند تا  اينكه رسيديم به يه بيشه  كه همه ساكت شدن

رييس قبيله يكي  يكي جايه هر كسيا معين كرد  و خودش با جادوگر رفتن سمت مقابل  همه نيزه ها آماده پرتاب كردن شد

جادوگر كه يه فوت تويه يه شاخي كه اويزون به گردنش بود كرد و و صدايه بلندي ازش در اومد هر چي گراز بود به طرف ما فرار كرد نيزه ها پرتاب شد

چندتا  گراز زخمي شدن  و ما دويديم دنبال گرازايه زخمي تا از پا افتادن

شكار خيلي عالي بود هفت هشتا گراز شكار كرديم  همه را برداشتيم اومديم سر جايه اصليه قبيله

موقع  جشن تقسيم گوشت رسيد باز يه آتشي به پا شدو منم که با این قسمت خیلی حس همزاد پنداری داشتم کوتاه نیومدم  و اين بار رييس قبيله اومد سخنراني كرد و گفت :

به لطف خدايه شكار  و جادوگر و با فرمانبرداري و كوشش شما جنگجويانه غيور شكار خوبي داشتيم برايه همه آرزويه سيري هميشگي ميكنم

بعد جادوگر خداي شكار را گرفت دستش و گفت :

"به ياري خداي شكار و تلاش رييس فبليه و فرمانبرداري شما جنگجويان شكار خوبي داشتيم به صف  بايستيد تا شكار را تقسيم كنم"

تمام تخمايه گرازايه نر را به دخترايه جوون قبيله دادن تا زودتر بچه بیارن

جگر تمام گراز ها هم به رييس قبيله داده شد تا شجاعت رييس همواره بالاي سر قبيله باشه

 يك گراز كامل هم براي خداي شكار كنار گذاشته شد

بعد هر جنگجو اومد جلو وا با توجه به تعداد خطي كه رويه گونش بود سهم گرفت

نوبت به من كه رسيد به من هيچي ندادن

و اشاره به صورتم کردن

بعد هر كسي گوشتشا برداشت و يه خانمم بقل كرد و رفت تو خونه ي خودش منم  كه گوشت نداشتم منتظر بودم ببينم سهم خدايه شكار چي ميشه كه ديدم آخر سر جادوگر اومد سهم خداي شكار را برداشت و  رفت تو خونه ي رييس قبيله و نشستن به عشق وحال

 كاردم ميزدي خونم در نميومد

از فرط عصبانيت از خواب بيدار شدم

ديدم اسماعيل خوابه

رفتم تو آشپزخونه يه مرغ درآوردم از سر و صدام اسماعيل پاشد

اسماعيل : چيه نصفه شبي

-          هوس كباب كردم    هستي؟

-          كباب چه موقع

-          هستي؟

-          آره         درست شد صدام كن

-          اسماعيل

-          هان

-          اسماعيل

-          هان چيه

-          تو جادوگري بلدي

-          اره  چند تا بلدم  پاسور باشه يادت ميدم

-          نه  اونجوري نه

-          چجوري؟ { ر ک به  ترانه ی خودتا به من بچسبون }

-          مثلا بتوني بدون اين كه يه نيزه پرت كني گراز بخوري اونم از همه بيشتر

-           اَ ه  چيز ديگه اي نبود

-          بدبخت ميدوني چندتا گراز خورده شده تا تو ايجا نشستي

-          ميگما خوبه تا تو مرغا كباب كني من نمازما بخونم

-          نه خير         اصلا   حرف نمازا الان نزن هيچ كس با خدا ارتباط بر قرار نميكنه تا كبابا كه خورديم بعد

 هنوزم كه اذان نگفتن نماز چه موقع

-          جدي هنوز اذانا نگفن

-          نه

-          مواظب باش مرغا را نسوزوني

-          نگران نباش       از نگرانی بدم میاد اسماعیل

      

+ نوشته شده در  87/07/27ساعت 9  توسط محمود  | 
شرمنده ی دوستان

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 10  توسط محمود  | 

محکوم چک برگشتی پول کافی برای سلول انفرادی  نداشت

یادش به خیر ریزه پیزه که بودیم به کُمِدی میگفتیم کُمُدی

سالی یه بار چارلی چاپلینی چیزی میذاشتن حالی میکردیم

همون قدر که تو زمینه های دیگه مطالعه داشتم و نظر میدادم تو زمینه ی  طنز هم مطالعه کردم ونظر میدم

حالا نظر ندیم گمونم گمون میتونیم بکنیم

گمون کنم خنده وقتی استارت میخوره که آدم با چیزی برخورد کنه که از روال طبیعی ومنطقی

خارج بشه یا باشه( گمونم اگه می خواستم غم را تعریف کنم یه چیزی تو همین مایه  میگفتم)

چیزهایه ناجور به هم چسبیده یا رخداد های ناجور به هم چسبیده

فیل و فنجون . چاق و لاغر. لرل و هاردی . چارلی و چاپلین

یا جکی که الان مدتیه صدر اخبار ه

چینی ها  شیر را به ملامین آغشته کردند

گرچه پیامداش غمبار بود

اگه یه آدم مریض بره پیش دکتر دامپزشک خنده دار اگه خوب شه خنده دارتر

اگه یه رییس جمهور حین سخنرانی دستشا بکنه تو دماغش خنده داره بعضیاشون تا حالا این کارا

 نکردن خنده دارتره

اگه یه معلم سر کلاس خشتکش پاره بشه خنده داره اگه شورتش مامان دوز باشه خنده دارتر

تو فیلم مارمولک پرویز پرستویی واسه خندوندن زحمتی به خودش نمیداد کافی بود فقط تکون بخوره

یه دوستی داشتم روزی دوتا پاکت مگنا قرمز قپون میکرد

بهش میگفتم دودکش اینطوری بکشی پدر خودتا در میاری

میگفت

من دارم با این کوفتی حال میکنم

تا میکشم حال میکنم

نکشم حال نمیکنم

چرا یه عمر حال نکنم واسه اینکه چند صباحی بیشتر حال نکنم

تا بشه حال میکنم هر وقتم نشد گورباباش

 

+ نوشته شده در  87/07/16ساعت 12  توسط محمود  | 
 

 

آنقدر از دیگران غافل شدم که به خودم نمیرسم

+ نوشته شده در  87/07/14ساعت 11  توسط محمود  | 
تا  چند روز دیگه نیستم شیطونی نکنید تا بیام

خدایی کامپیوتر ندارم

چند روزه دیگه میام

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت 13  توسط محمود  | 
حل مشکلات مثل  آب خوردن

طبق نظر سنجی که کردم حالا با ۵ در صد بالا پایین فهمیدم که صدو بیست و دو درصد آقایون تا با مشکلی برخورد میکنن

تو هر مقام و منصبی که باشن دنیا را با توی شورتشون توصیف میکنن

عجب اوضاع تخمی شده

عجب دنیای ...یه

اصلا مردا مشکلاتشونا نمیتونن به کسی بگن

مرد یعنی همین

شما زنا چمیدونید از عالم ما مردا

بعضی مشکلات کمر تیر آهنا خم میکنه اما ابرویه مردا نه

بعضی مشکلاتا اصلا  نمیشه به هیشکی گفت

به هیشکیه هیشکی انگار که یه راز بزرگ

می فهمی  

رازی که فقط خودت میدونی

مثل  وقتی که یه شورت تنگ پات کنی داشم

نه تنها نمیشه به هیشکی بگی

نمیتونی  جلویه کسی دستتا ببری طرفش یه کم بالا پایینش کنی

پاری وختا فقط از سر لا علاجی تموم هیکلتا هی قر میدی و راه میری ولی فایده نداره

اما چاره کار

یه گوشه موشه پیدا میکنی و کمی تکونش میدی

بازم فایده نداره داش

اعصابت میریزه به هم

شروع می کنی به خودت غر غر کردن

آخه یکی بگه   شورتم شد سوغاتی ننجون

اصلا  شما که سایز باستن ما را نداری جوراب بخر

خود خرم را بگو . . .   مگه شورت کفشه که جا باز کنه

حالا تا عصر باید به خودم بپیچم لامصب

وای نه

من میمیرم تا اون موقع جان عمو

نفس نمیتونم بکشم

مرده شور این لامذهبا ببرن لااقل کاش زن بودم

اوفففففففففففففف

شانس اوردم حالا ارمنی نیستم

ای بابا  مشکل حل شدنی نیست  انگار

 باس برم دستشویی  جایی درش بیارم بندازم بره پدرسوخته را

بدبختی دستشوییمم نمیاد

پسر من دیوونما

خب برو چند تا لیوان  آب برو بالا  تاتوالتت بگیره

 

 

   

 

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 17  توسط محمود  | 
 

 

فشار از عقب و جلو یه زن نحیف چادرش میره زیر پاش

می خوره زمین

یه صدا میاد

یکی این بدبختا ببره بیرون

بچه ها باید تو این صفا بزرگ شدنا یاد بگیرن

اینجا کسی نازشونا نمیکشه

فقط نوبتشونا میگیرن

باید بی حیا باشی پسر تا مرد بشی

زنبیلم نیست

زنبیلم کو

اره مال منه  چرا جاما گرفتی من جام اون جا بود

واایسا همیجا تا از اینجا هم عقب تر نرفتی

چرا کسیا راه نمیندازن

میگن دارن واسه آشنا هایه خودشون اول قسمت میکنن

اون خانم گندهه را میبینی اندازه بشکه شده ۹ تا بچه داره

اصلا مال محله ما نیست دوتا محله اون ور تر میشینن

آقا مثل آدم واستید تو صف تا شبم این جوری واستید خبری نیست

کوپن همسایه و آشنا هم قبول نیست

خانم  کوپن چنده

نمیدونم من همه کوپناما اوردم

چی میدن

گرسنگی

بد بختی

بیشرمی

بی فرهنگی

پنیر

  

+ نوشته شده در  87/07/06ساعت 10  توسط محمود  | 

گاهی وقتا میبینیم هرگوشمون ازیه جا اومده  دور هم چسبوندنمون مثل اینکه

چندتا پازل را با هم دیگه مخلوط کنی بعد هم  یه بچه ی عقب افتاده یه پازل از توشون تکمیل کنه

یه ملاقه عشق یه ملاقه فلسفه چندتا ملاقه منطق یه گونی نمک یه مرداب آب لجن

این جاده را میبینی جلوته 

اون تها خوب نگاه کن

تا اخر این جاده وقت داری خودتا پیدا کنی 

منم میفتم دنبالت که بدوی

سریع که شلاق نخوری

میدوم و میدوم

تا نفسام به شماره بیفته

مخ که تو دویدن کار نمیکنه

 تو هر نفس عکس یه چیز میاد جلویه  چشمام

اخه چی بگم که .....

منی که هر گوشم از یه جاست

باید معنی بده

اهان

منم

مربا     پوسته     پرتقال 

آخی

در بهشت کجاست

همینه

تق تق تق

ـ توکه بوی عرق میدی چرا جایه دهنت گوش گذاشتن

ـ خب داشتم میدویدم

ـ از ترس شلاق  ترسو

ـ نه پس  به امید بهشت 

ـ بیا اول برو حموم

ـ حموم

ـ یه نفر دیگه هم حمومه انگار پازلش با شما یکیه

  شاید تو حموم تونستید هم دیگه را تکمیل کنید

ـ حموم زنونه نباشه

ـ عقده ای    اینجا همه چیز مختلطه

ـ آخی . . .  من که از اول گفتم همه مشکلات با اختلاط حل میشه

 

+ نوشته شده در  87/07/05ساعت 10  توسط محمود  | 

۱.تصور كن يه سانديس را خوردي وقتي به آخرش رسيدي هنوز عطشت تموم نشده  هر چي سانديسا فشار بدي هرچي ني را توش تاب ميدي فايده نداره بايد ديگه بندازي بره فكر كن آدم يه روز درباره ي خودش اين احساسا بكنه

وقتي از يه شاعر محلي شهرمون دعوت كرده بودن كه تويه همايشي شركت كنه جواب رد داده بود و اين مثال را درباره ي خودش زده بود من وقتي شنيدم از اين تمثيل خيلي خوشم اومد

2. ماجراي گريبايدوف روس را كه يادتونه تو كتاب تاريخ  مدرسه مي خونديم چه بلبشويي شده بود اگه الان كسي اين كارا بكنه چي ميشه؟

3. مصدق بي دندون ... ن براش تو قندون

اين شعاري بوده كه دشمناي مصدق اون زمان مي دادن(طرف داران محمد رضا شاه)

ما ميگيم خر نميخوايم پالون خر عوض ميشه

30 سال بعد مخالفاي محمد رضا شاه 

بايد گفت طي زمان تو ادبيات شعار هم پيشرفت مي كنيم

4. مظاهري هم رفت

تويه كابنه ي آقايه احمدي نژاد كرسي وجود نداره  بهتره از كلمه راه رو استفاده كرد

راهروي رياست  . . . راهروي وزارت . . .

5. مجري يك مسابقه تلويزيوني:

لطفا هنگام انتخاب شماره از ربط دادن اونها به مقدسات خود داري كنيد                       فكرشا بكنيد يارو ميگه صندوق شماره ي هشت به خاطر امام هشتم بعد هم پوچ در بياد همچين نافرمه                         شايدم شركت كننده ها فكر مي كنن همه چيز دست برگذار كننده هاست و با اين كار مي خوان اونا را تو رودر وايسي بندازن

6. پخش مستقيم برنامه هاي فوتبال با چند ثانيه تاخير پخش ميشه كه اگه بي حجابي چيزي نشون داده شد از پخش اون تو سطح جامعه جلوگيري كنن              فكرشا بكنين         

حفظ سلامت  جامعه تنها در چند ثانيه بدو بدو

7. يه روزي تو مدرسه تدريس مي كردم رسيدم به بحث كسينوس همه بچه ها مي خنديدن هر بار كلمه تكرار ميشد كلاس نا آروم مي شد . زدم رو تخته گفتم مي خوايد يه نفرتونا بيارم پايين تا آخر كلاس بگه كسينوس بخنديم يهويي كلاس ساكت شد و تا اخر كلاس كسي نخنديد اين قدر تاثير داشت كه از خودم خوشم اومد

يادش به خير الان اون بچه ها بايد يا دانشجو باشن يا سرباز              دلم واسشون تنگ شده
+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 11  توسط محمود  | 
 

پابرهنه چگونه آمدی

پروانه ی خشک شده

مگر تو لای ورقهای دفترچه ی خاطرات خاک خورده نبودی

شاید یک زلزله خانه ات را ویران کرد

عنکبوت زمان   ،  دیگر خوب تار نمی تند

نکند که آخرین سرباز من هم توانی برایش باقی نمانده

+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 10  توسط محمود  |