تبليغاتX
گلگون
. . . . یا طنزی بی مزه تر از تلخ
تمام شکوفه های درخت حیات را گنجشک ها می خورند

امروز پایه های تختم  طناب اعدام تمام جاده هاست

اما هیچ راهی از اینجا شروع نمی شود

آواز گنجشک ها نمی گوید برخیز

برخیز و تمام شارها را دوباره روی میز بریز

آنها بر مزارم گریه می کنند

امسال سیب بودن درخت خانه  ما فقط از روی برگ هایش معلوم است

چند روز دیگر از آنها هم خبری نی

روزی اینجا پدرم چند صندوق سیب چید

من همینطور که سیب گاز میزدم

سبد ها را

بین همسایه ها تقسیم می کردم

 همسایه من را می بوسید

و از گلهای باغچه اش ظرفم را پر می کرد

خاطراتی که از سرم بر روی بالشت می ریزد

+ نوشته شده در  88/09/08ساعت 11  توسط محمود  | 
امروز حس  و حالم خوب نی

گفتم شروع کنم به نوشتن بلکه حال و هوام عوض شه

 بعضی روزااز اون روزایی اند که فکر کنم ماماچه(زائو) به جای اینکه من را به دنیا بیاورد در فاضلاب انداخته

 

 

+ نوشته شده در  88/09/04ساعت 10  توسط محمود  | 
عتاب ندارد این تکه گچ

که تاب ندارد

نگو که چرا نمیفهمی

چیزی به این گلابی

ولی شما تاب دارد

برای شما که برای درک هر چیز

ان را در ماتحتتان  فرو میکنید

گلابی گلابی است

و تاب برداشتید

وهمه چیز گلابی شد

 

+ نوشته شده در  88/08/30ساعت 14  توسط محمود  | 
 

اسمم را فراموش میکنم

پستم را فراموش می کنم

زیرپوشم را نیز

 تا عریان ترین باشم

بدنی بیرنگ

روحی مجرد از دنیا

تا در آغوش افکارم

خانه ای از جنس نور و رویا بسازم

در این شب زفاف

افکارم را می گیرم و می فشرم

می فشرم و می فشرم 

میفشرم تا آبش راه بیفتد

تا

نطفه ای در ذهنم بگذارم

نطفه ای که در دنیای بدون نفت گرسنه نماند

نطفه ای که پشم ندارد

ریش ندارد

مو ندارد

واکس مو نمی زند

شاید هم ریش دارد

پشم هم دارد

واکس مو هم می زند

اما

نطفه ای که بی قید است

نطفه ای که غوره نشده ختنه اش نمی کنم

 فقط شاید باز کورتاژ

 

+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 8  توسط محمود  | 

پشت پستوي خانه عمه

 ساعتي ازنيمه  شب كمي رفته

 بوسه هايي به قرض مي دادند

سينه هايي كه  وام مي دادند

لنگ و راني  به نزر مي بردند

پشت پستوي خانه عمه

دختري با دو دوست خون آلود

عورتش را چه زشت مي پوشاند

رسم همسايگي يكي آمد

روي عورت به آلتي پوشاند

بعد همسايه هاي اينطرفي

بعد همسايه هاي انطرفي

هفت تا محله ان سوتر

پسر كاسب محله شان

بوي خون راشنيد و در حمام

در تخيل نشست و  بر خود ريد

و چه خوشخواب عمه مي خسبيد

و چه خوشخواب عمه هاي همه

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت 7  توسط محمود  |