اون موقع ها خیلی علاقه مند بودم ببینم آمار بازدید کنندگان وبلاگم چطوره
یه روزیه مطلبی با عنوان کلیپ نوشتم
به صورت عجیبی آمار بازدید از وبلاگم زیاد شده بود
همه هم از مسیر گوگل واژه ی " کلیپ " را سرچ کرده بودند
چند روز پیشا هم یه مطلبی با عنوان " زن عمو " نوشتم
اون هم سرچ کننده زیا د داشت
جالبه این بازدید کننده ها برعکس آمار بالاشون یک نظر هم هیچ وقت نمی ذارن
احتمالا فقط دنبال مطالب س ک س ی هستند و وقتی می بینن خبری نی سریع میرن سراغ سرچ بعدی
نمی دونم باید به حال خودمون تاسف بخوریم یا نه
پ ن :
۱ پس این خط زیر در بالا بردن آمار کولاک خواهد کرد
"زن عمو زن دایی خاله دختر خاله دختر عمو مادر خواهر مادر بزرگ همسایه صابون ران سینه
مرغ خروس خیار گوجه مکیدن خوردن گاز زدن دسشویی رفتن خوابیدن بیدار شدن فشار دادن
کشیدن لب لپ صورت بچه بابا بابابزرگ و . . . . و کل زندگی و مرگ ما "
۲ ای وای بر ما
در آستان نایست، هوا سرد می شود
چشمان نیمه باز پنجره، پُرگَرد می شود
چیزی برای تماشا نمانده است
تا برگ برگ سبز گلی، زرد می شود
ای بزرگ
در زیر تخم هایت نسلی را می بینم
همه از یکی بهتر
امشب حرکت در آغوش هر بانوی زشت و زیبایی
تخمی می افکند که روزگار را بچرخاند
ما چشم به بزرگ تخم شما داریم
ای فرمانده ی یک میلیون اسپرم مقدس
پ ن:
۱ روزی فرمانده گفت
من می میرم ولی با تخم هایم برایتان سعادت گذاشتم
۲ انسان با نوشتن زنده است
هر کس به طریقی
۳ آدم بوی دوستان را خوب زود می شنود
اون موقع ها همیشه فکر این که همواره دو فرشته مواظب من هستن عذابم می داد
گاهی وقتا که تنها بودم به خودم میگفتم کاش میدیدمشون
حتما باید کلی خوشگل باشن
همیشه ذهنم به این مشغول بود که اونا توی توالت هم همراهم میان
آخه میان چیا ببینن
بدبختا حتما واسه این قسمت از کارشون یه حق ماموریتی یا سختی کاری چیزی بهشون میدن
بهشون می گفتم بی ادبیه اما درگوشاتونا بذارید
همیشه برام تعجب بود که چرا دو تان خب یه نفر نمیتونست هم خوبا بنویسه هم بدارا
تازه کی به کی دفتراشون را بایگانی می کنن
دفترراشون چند برگه
اگه برم یه جا که خیلی تنگ باشه چطوری دنبالم میان
آیا آدمای دیونه هم دو تا فرشته دارن
خانما چی
فرشته های اونا مذکرن یا مونث
گاهی وقتا میرفتم یه شیطونی بکنم
هی میرفتم انجام بدم
باز برمی گشتم
این کار را اونقدر انجام می دادم تا به نظر خودم فرشته خسته بشه لج کنه و دیگه ننویسه
تو خیال خودم قهر می کرد و قلما پرت می کرد
گاهی وقتا تو خیالم اونا با هم خاله زنکی حرف می زدن
گاهی وقتا هم جاشونا به هم عوض می کردن
نمی دونم چرا فکر می کردم یکی از فرشته های من کمر درد داره و صندلیش خوب نی
یکیشون موهای بور و بلند داشت اون یکی مشکی مدل پسرونه
تیکه هایی بودن لامصب
خب البت هنوزم هستن